غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

520

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر فوت آقا رستم روزافزون و رسيدن امير عبد الكريم و آقا محمد باردوى همايون بنابر مشيت حضرت واهب النعم تبارك و تعالى و تعظم قبل از ارتفاع علم سلطنت پادشاه سكندر شيم آقا رستم بر ولايت سارى و بعضى ديگر از بلاد مازندران مستولى شده بود بواسطهء عدم مساعدت بخت و طالع كما ينبغى اطاعت فرمان واجب الاذعان نمىنمود و پيش از وقوع فتح خراسان نوبتى بر زبانش گذشت كه دست منست و دامن شيبك خان و اين سخن مسموع نواب كامياب شاهى گشت بناء على هذا در آن ولا كه محمد خان شيبانى در نواحى مرو از پاى درآمد حكم همايون شرف نفاذ يافت كه درويش محمد يساول كه در سلك ملازمان جناب سلطانى سيف الانامى انتظام داشت يكدست او را بسارى برده در كنار آقا رستم افكند و درويش محمد آن مسافت بعيده پيموده و بعد از وصول ببارگاه آقا رستم حسب الحكم عملنموده حاكم سارى از مشاهده آنحالت بغايت بترسيد و از انتقام پادشاه گردون‌غلام انديشيده بتصور اشتعال نيران غضب قيامت لهب همان‌شب محموم گرديد و اعراض نفسانى و ساير اسباب ناتوانى دست درهم داده بعد از سه چهار روز روى بعالم جاودانى نهاد و اينخبر در مملكت خراسان بعرض نواب آستان ملايك‌آشيان رسيده اشارت عليه صادر گشت كه جناب سلطانى سيف الانامى بمازندران رود اموال چندين ساله آنولايت را مستخلص گرداند و آن جناب بموجب فرمان جهان‌مطاع اعلام توجه مرتفع ساخته پس از وصول بدان حدود امير نظام الدين عبد الكريم كه ايالت آمل و بارفروشه ده ارثا و استحقاقا تعلق بوى ميداشت و پسر آقا رستم آقا محمد به خدمت مبادرت نمودند و با يكديگر در مقام نزاع آمده طريق مخاصمت پيمودند مدعاء امير عبد الكريم آنكه حكومت تمام مملكت مازندران چنانچه مفوض بآباء و اجدادش بوده به دو متعلق شود و مطلوب آقا محمد آنكه در ايالت سارى و توابع قايم‌مقام پدر بزرگوار خود و جناب سلطانى سيف الانامى ايشان را همراه ساخته بجانب اردوى كيهان پوى در حركت آمد تا بعد از تقبيل قوايم سرير خلافت مصير كيفيت حال معروض استادگان پايهء اورنك جاه و جلال گرداند و آن مهم را بمقتضاى راى اشرف اعلى فيصل دهد و در نواحى سمنان بمعسكر نصرت‌نشان رسيده امير عبد الكريم و آقا محمد را با نثار و پيشكش ببارگاه سلاطين‌پناه درآورد و بهنگام فرصت قضيه مناقشه ايشان را عرض كرده شاه پوزش‌پذير به نظر عاطفت و احسان در حكام مازندران نگريست و فرق مباهات و افتخار هردو سردار را بانعام افسر زرنگار و خلع شاهوار باوج سپهر دوار رسانيده حكم همايون از مكمن عدالت روزافزون نفاذ يافت كه مواضعى در تحت تصرف آقا رستم ميبوده متعلق بآقا محمد